محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

251

خلد برين ( فارسى )

مسجد بيرون دويدند و هر يك به خون خود چندين خون گرفته را به قتل رسانيده عاقبت تمامى به مردى و مردانگى كشته گرديدند و سلطان سليم قلعهء كماخ را به حيطهء ضبط و تسخير درآورده لشكر بر سر علاء الدولهء ذو القدر برد . چه آن دوباره ياغى از خود بىخبر ، مدار كار خود را بر حيله و تزوير نهاده ابواب مكر و نيرنگ بر روى قيصر روم و سلطان مصر گشاده بود ، و چون رسولان قيصر به نزد آن بد اختر مىآمدند جمعى از ملازمان خود را در لباس مردم مصر به مجلس درمىآورد و با ايشان معاتبات و مخاطبات فرموده ابواب آزار و اضرار بسيار بر روى ايشان مىگشود و چون آن جماعت را از مجلس بيرون مىكرد به ايلچيان قيصر مىگفت كه اين جماعت ايلچيان سلطان قانيصا و پادشاه مصرند كه با تحف و هداياى بسيار نزد من آمده‌اند و چون من تابع سلطان روم و از مصريان بيزارم از من چيزى به جز خفت و آزار به ايلچيان ايشان نمىرسد . همچنين طريق سلوكش با ايلچيان مصر نيز به اين قاعده و آئين بود . بنابراين از هر دو طرف زر بسيار مىگرفت و بدين سبب پيوسته در مجالس و محافل مىگفت كه مرا دو مرغ زرين بال است كه يكى طلا بيضه مىگذارد و ديگرى نقره ! و مرادش قيصر روم و سلطان مصر بود . و چون انديشهء قيصر ان بود كه در اين سال به صوب آذربايجان گذر كند آذوقهء بسيار و ذخيره بىشمار در سرحد مرعش و آبلستان ، « 1 » كه مملكت علاء الدوله ذو القدر بود جمع آورده و علاء الدوله فرصت غنيمت شمرده تمامى آن را به غارت و تاراج برده بود . چون اين خبر به قيصر رسيد ترك عزيمت آذربايجان نموده روى توجه به دفع او آورد و علاء الدوله چون ياراى مقاومت نداشت رايت گريز به جانب كوه درنا افراشت . و چون سلطان سليم از فرار آن لئيم باخبر شد سنان پاشا را با چهل هزار سوار به تعاقب او مأمور گردانيد . منغلاى لشكر روم در ميان كوهستان به آن نادان

--> ( 1 ) - آبلستان - البستان ، شهرى در آسياى صغير و در مشرق قيساريه .